از دوران دبستان یادم میاد که درس انشا که هر موقع داشتیم هیچ وقت خودم ننوشتم،همیشه دختر خاله یا دختر عمو....
الان هم که قراره این وبلاگ رو شروع کنم خیلی برام نوشتن سخته
نوشتن از چیزهایی که هیچ وقت نگفتم....
نوشتن از ذهن مشوش و بهم ریخته...
نوشتن از ثانیه ثانیه روزهای خوب و بدی که پشت سر گذاشتم
همیشه شروع یه چیزی خیلی سخته و اینم دقیقا همینجوری هست
نمیدونم از چی ، از کی ، از کجا و ...... بگم و بنویسم



منبع : غرق در اندیشه ها و زنگی |ذهن مشوش
برچسب ها : نوشتن